هایک سرمایه داری را موتور پیشرفت تاریخی می داند، و موتور تاریخی را هم، پیش از اینکه ارضای هرچه بیشتر نیازهای انسانها بداند، فقط بر اساس افزایش تولید و کنترل بیشتر بر طبیعت می سنجد.

* از دیدگاه فعلی فرقی می کند که لیبرالیسم قابل دفاع است یا نه، آنچه مهم است این است که نهادهای بازار فقط بر اساس ارزشهائی مشروعیت می یابند که ورزندگان آن می فهمند و می پذیرند. در جوامع مدرن متأخر، که موضوع بحث آثار هایک نیستند. اینها ارزشهای لیبرالی استقلالی و خود مختاری و انصاف هستند.

ادامه فلسفه سیاسی هایک از (26 شهریور)

اگر انحرافی نمی بود، مجازاتی هم نمی بود و مخالفتی هم ابراز نمی شد. رفتار انحرافی ممکن است نشانه ای به دست ما دهد که با آن بتوانیم کارکرد نامطلوب قواعد موروثی را کشف کنیم. حتی می توان به این امکان هم فکر کرد که ممکن است جامعه ای عاری از جرم و جنایت جامعه ای را که باشد که درجه بالای همسائی اخلاقی در آن به معنای توقف هرگونه پیشرفت بعدی است.

آنری لوپاژ می گوید: اداب و سنت ها بدین دلیل وجود دارند که برای اکثر افراد ارزشمند هستند؛ هر فردی پیروی از آنها را به عنوان بخشي از محاسبه عقلانی خود بر می گزیند به عبارت دیگر آداب و سنتها بدین دلیل دوام می آورند که برای اکثر افراد زیانبار نیستند؛ سود آنها بیش از هزینه شان است.

هم رفتار نوع دوستانه هم رفتار خودخواهانه را می توان بر اساس گزینش طبیعی توضیح داد و نشان داد که این هر دو بیانگر خصلتهای تقویت کننده بقا در شخصیت انسانها هستند.

هایک، بر خلاف عقاید بنتهام و پیروانش در تفکر ساختمانگر فایده گرائی هرگز قواعد اجتماعی را به صورت ابزاری نمی نگرد. قواعد اجتماعی وسیله ای برای رسیدن به هدفهای از پیش تعیین شده نیستند بلکه سودمندی کار کردی آنها بستگی به این دارد که این قواعد به همان شکلی که هستند به صورت غیر انتقادی ملاحظه شوند. ما نمی توانیم به آسانی قواعد اجتماعی را مورد ارزیابی انتقادی قرار دهیم. زیرا شناختی که در قواعد اجتماعی متجسم است، خود معمولاً در تیررس احکام انتقادی نيستند به همین دلیل نگاه درست به میراث قواعد اجتماعی مان نگام احترام آمیزی است و نه نگاه نخوت بار اصلاطلبانه به نظر هایک نقد ممکن و مطلوب بر میراث سنتهای اخلاقی همواره نقد درونی است: نقدی که آن یک بخش (یا جنبه ) از کل میراث اخلاقی برای نقد بقیه آن فرا خوانده می شود تا راه را اصلاح کنیم.

توجه 1:

هایک از تضاد عملی یا ناسازگاری در عمل به عنوان انگیزه های اصلی برای بازنگری در قواعد موروثی یاد می کند. ما باید شخصیت فرد را متشکل از قواعد اجتماعی، و قواعد اجتماعی را محصول فرهنگ بدانیم. پیچیدگی در قواعد اجتماعی منجر به تجدید و تقویت میل خواهد کرد امادر اینجا ما نیازمند روشی برای شناسائی هنجارها و معین کردن کثرت و شدت ناسازگاری های عملی آنها هستیم(هرچند همواره به سمت سنتی رشد حرکت نخواهیم کرد چرا که گاهی دستورالعملهای درونی شده متضاد وضع دشواری را به بار می آورند که حرکت در  هر یک از دو جهت برای حل این وضع دشوار می تواند ناگوار باشد، فلج شخصیتی به بار می آید) ] تحقیق سیستن و لنگ[

پس در جامعه، هم به جای رشد و پویائی جمود فرهنگی و فلج عقاید اجتماعی به بار می آید.

توجه 2:

در همه جوامع اشتغالات بلاگردان و کاها و رفتارهای روزمره ممنوعه ای هست مثل فحشا در غرب و جادوگری در شرق که هر چند هنجارهای موجود این ناهنجاری ها را محکوم می کنند اما این اشتغالات به ثبات جامعه کمک می کنند. چرا که منجر به تقاضا در بازنگری قانون و عرف می گردد تا بدین گونه مشروعیت بیشتری در جامعه بدست آورد. کتاب والتر بلاک با عنوان دفاع از دفاع ناپذیر در همین مورد است که افرادی چون پااندازها، اعتصاب شکن ها و مأموران متقلب پلیس را تشریح می کند. از آثار مثبت این عملکردها می توان به نزدیک کردن این رفتارها به هنجارهای اجتماعی از طریق سیاستهای اخلاقی اصالاحاتی یا برسی و تحقیق بیشتر پیرامون کارکرد اجتماعی این اعمال... نام برد.

اگر انحرافی نمی بود مجازاتی در کار نبود و باز اعتراضی هم نمی شد رفتار انحرافی ممکن است نشانه ای به دست ما بدهد که با آن بتوانیم کارکرد نامطلوب قواعد موروثی را کشف کنیم. وقوع جرم منجر به بسط و پیشرفت قواعد رفتاری پذیرفته شده در سایر حوزه های جامعه می گردد.

اما در این احوال، با کدام فرایندی جامعه به سمت تعادل میل می کند؟

و در این صورت تز گزینش طبیعی هایک تا کجا و تا چه حدی با نگرش اقتصادی همخوانی دارد؟

چون قواعد اجتماعی برای محیط منظم و با قاعده ای که ما در آن
می توانیم به اهدافمان برسیم، ضروری و اساسی هستند، ما در جریان اجتماعی شدن بر هیچ تعامل و تفکری آنها را می پذیریم و بر آنها صحه
می گذاریم.

اگر این قواعد ما را در رسیدن به اهدافمان یاری می کنند علت آن است که آن فرایند گزینش طبیعی، که هایک میگوید، قواعد بسیار ناسازگار را تصفیه می کند و کنار می گذارد. شاید بتوان گفت اگر شناخت به همان اندازه محدود است که هایک می گوید و بخش اعظم آن به شکل مکتوم و بیان نشدنی است، پس رفتار آگاهانه متأملانه و هدفمند نمی تواند الگوی مسلط عقلانیت در رفتار فردی باشد. به عکس، اینگونه رفتارهای حسابگرانه یا ناظر به نتیجه همیشه زمینه وسیعی از سازگاری های اجتماعی را مفروض می گیرد، سازگاریهائی که به میانجی گری قواعد درونی شده به دست
می آیند پس بخش اعظم عقلانیت برای هر فردی در پذیرش و تن دادن به قواعدی است که تا آنجائی که به فرد مربوط است هدفمند نیستند این گونه پیروی غیر هدفمند از قواعد به همین دلیل نشانه ای از عقلانیت انسان است و نه بی عقلی او.

تن دادن و موافقت افراد به قواعد اجتماعی را نمی توان به پیروی از شيوه «نظریه بازی» شگردی در نظر گرفت که برای تسهیل دست یابی آگاهانه به اهداف بیان شده طراحی شده است.

 «Game theary» نظریه ای ریاضی درباره وضعیت هائی که در آن دو یا چند بازيگر امکان تصمیم گیری های متفاوتی با اتخاذ استراتژی های متفاوتی را دارند و نتیجه کار بستگی به همه استراتژی ها دارد: و بازیگر در بازی مجموعه ای از ترجیحات دارد که بر حسب نتیجه کار تعریف می شوند.

به نظر هایک توضیح و توجیه بنیادین زندگی اجتماعی را نمی توان بر حسب انتخاب عقلی مشخص کرد زیرا انتخاب عقلانی همواره قواعد اندیشه، عمل و ادراکی را مفروض می گیرد که اهداف افراد را شکل می دهند و بر سنجش و گزینش او حاکمند. انتخاب عقلانی فقط شکافهای قواعد اجتماعی را پر می کند. پس توضیح بنیادین قواعد اجتماعی باید توضیحی بر اساس انتخاب طبیعی، از آن نوعی باشند که در نظریه داروین هست.

مشکل و مسئله ای که نگرش انتخاب طبیعی دارد این است که این نگرش در توضیح خصیصه های شخصیتی، طینت و سرشت افراد از طریق رجوع به ارزشهای بقائی، مقاصد و انتخابهای فردی را از جایگاهی که باید در سطح نهائی توضیح اجتماعی داشته باشند محروم می کند.

پس دیدگاه هایک را چنین توصیف کرديم که این دیدگاه بر این نکته تأکید می کند که تکامل فرهنگی از طریق گزینش طبیعی قواعد رقیب عمل و ادراک پیش می رود (رقابتی که میان ارزشها و نهادهای گروه های رقیب در می گیرد.) علاوه بر این تکامل قواعد مشتمل بر پایداری نظامها یا ساختارها یا نظامهای خود انگیخته ای است که خصیصه ها وصفات آنها در کل از شناخت هیچ یک از عناصر ساز ای آنها به دست نمی آید. به نظر می رسد این نکته حدی برای فرو کاستن و فروکالت گرائی در هر جائی که نظم های خود انگیخته هست مقرر و معین می کند.

قانون آزادی: منشاء و ماهیت قانون در نظر هایک جلوه ای از نظم خود انگیخته است. اخلاق نیز مانند زبان و قانون، به صورتی طراحی نشده از دل زندگی انسانها با یکدیگر سر بدر آورده اند. اخلاق از نظر زمانی و تاریخی مقدم بر هر نهاد دولتی و حکومتی است و احکام اخلاقی از مراجع اقتدار (چه الهی چه انسانی) صادر نشده اند. همچنین، محتوای تفصیلی آداب اخلاقی غالباً آهسته و نامحسوس و مطابق با نیازها و شرایط انسانهای تابع اخلاق تغییر می کنند، اما این جملات به معنی نسبی گرائی یا تکامل گرائی اخلاقی هایک نیست.

هایک می گوید: ما باید قائل به تغییر باشیم حتی در زیبائی، نه اینکه موضعی نسبی گرایانه انتخاب کنیم بلکه به این معنا که از بسیاری جهات ما نمی دانیم که چه چیزی در نسل دیگری زیبا یا خیر جلوه خواهد کرد... انسان نه تنها به دلیل شناختش بلکه به دلیل ارزشها و اهدافش نیز، آفریده تمدنش به حساب می آید؛ در نهایت امر، ربط این آرزوهای فردی به دوام و استمرار گروه یا نوع است که معین می کند آنها می مانند یا تغییر می کنند البته اشتباه است اگر معتقد باشیم که می توانیم نتیجه بگیریم که ارزشهای ما چه باید باشند صرفاً به این دلیل که می دانیم آنها محصول تحول و تکامل هستند ما نمی توانیم به شکلی عقل پسند تردید کنیم که این ارزشها را همان نیروهای تکاملی که هوش و خرد ما را به بار آورده اند، خلق می کنند و تغییر می دهند به

هایک در اینجا معتقد است ما ملزم هستیم به این که آداب و رسوم اخلاقی جاریمان را محصول فرایند تکاملی دراز مدت بدانیم نه اینکه از تکامل اجتماعی به عنوان معیار برای حل معضلات اجتماعی مدد بگیریم.

به نظر من: زیبائی و خیر همواره وجود دارند اما هر نسلی به شکلی خاص به آن می نگرد و این به معنی نسبی نگری نیست در شرایط کلی در واقع: در عین اینکه ما می دانیم این ارزشها نسبت به چیزی نسبی هستند؛ اما نمی دانیم نسبت به چه چیزی نسبی هستند.

«ممکن است ما بتوانیم طبقه کلی شرایطی را که صورت این چنینی به ارزشها داده اند مشخص کنیم. اما شرایط خاصی را که این ارزشها بدان بستگی دارند نمی دانیم، و نمی دانیم که اگر آن شرایط کلی دیگر می بودند. این ارزشها به چه صورتی در می آمدند، غالب نتیجه گیری های نامشروع حاصل تقسیر اشتباه آمیز نظریه تکامل به عنوان اثبات تجربی یک روند هستند. زمانی که پی می بریم نظریه تکامل جز طرحی کلی از توضیح عرضه نمی کند که فقط در صورتی برای توضیح پدیده های خاص کافی می خواهد بود که تمام واقعیات عمل کننده در جریان تاریخ را بدانیم، روشن می شود که ادعاهای انواع گوناگون نسبی گرایان و اخلاق تکاملی بی پایه است»

* برنو لئونی (منتقد هايك ): تمرکز امروزین قانون در قانونگذاری در زمینه حقوقی بسیاری از همان محالهائی را پیش آورده است که کنترل متمرکز در اقتصاد. همانگونه که تخصیص منابع اقتصادی به شکل متمرکز، باعث اتلاف نیرو و هرج و مرج می شود و میزان هماهنگی فعالیتها در آن بسی کمتر از فعالیت بازار است، به همان نحو نیز قانونگذاری متمرکز نمی تواند آن ظرفیت حقوقی عرفی را در رویاروئی با شرایط پیچیده و متغیر داشته باشد.

هایک که در نوشته های اولیه خود قائل به صورتی ناب از «دولت برحق» کانتی بود که در آن اقتدار دولت با قانون اساسی حقوقی واضحی تعریف و معین می شود. اما بعدها تحت تأثیر لئونی دیدگاهش به سمت حقوق عرفی که متضمن آزادی فردی است تمایل پیدا کرد.

* حکومت قانون بایستی در رفتار و معامله با شهروندان به صورت گمنام و برابر، نسبت به نابرابریهای افراد از نظر موهبت های اولیه و ثروتهای مالی اولیه علی السویه بماند.

مفاهیم توزیع مدرن یا بر پایه نیاز و یا شایستگی تعریف می شوند. اما این نیاز و شایستگی ها باهم قابل جمع نیستند و همخوانی نداند. در سیستم بروکراتیت پیش بینی رفتاری عملگر غیر قابل پیش بینی یا دلبخواهی خواهد بود همه به سمت عدم تعیین پیش می روند. پس توزیع اجتماعی را نمی توان تابعی از پندارهای ذهنی قرار دارد. از این بدتر: چنین توزیعی همخوانی میان پاداش و خدمات ارائه شده را که ضامن کارائی اقتصادی است از میان
می برد. در صورتی که ورود به هر شغلی آزاد باشد.

آنگاه یگانه اصلي که باید در مورد توزیع در جامعه ای آزاد جاری شود اصل عدالت مبادله ای است. اندیشه های مدرن عدالت اجتماعی تهدیدی برای نظم آزاد هستند و می خواهند این نظم را به نظمی توتالیتری دگرگون سازند.

هایک می پذیرد به هر حال رفتار عادلانه در محدوده ای رخ می دهد که چارچوبی حقوقی از آن محافظت کند و این سوال طبعاً پیش می آید که چگونه باید این چارچوب را طراحی کرد.

* در جامعه آزاد جا برای همه نوع حقوق مالکیت خواهد بود به شرطی که این حقوق همواره بازتاب غیر اجباری افراد باشند و مراجع حکومتی آنها را این افراد تحمیل نکرده باشند. تنوع منافع رفاه همگانی را افزایش می دهد مالکیت شخصی امکان تنوع را فراهم می آورد رقابت گروها منجر به انتخاب طبیعی سنتها می شود. و ما قویترین ضمانت را برای تکامل فرهنگی، در بهترین مسیر زندگی خواهیم است. نقش چهارچوب حقوقی یا مثال، در واقع، دقیقاً تعریف شرایطی است که در آن شرایط تکامل پیوسته می تواند به صورت خود انگیخته رخ دهد.

* هدف سیاست بهینه در علم مبادله افزایش بخت های هر یک از اعضای جامعه، که تصادفی انتخاب شده باشند، برای کسب درآمد زیاد، یا چیزی در همان حدود است، یعنی بخت اینکه، سهم او از درآمد کلی هر چه باشد، معادل واقعی این سهم به همان اندازه زیاد باشد که می دانیم چگونه آن را زیاد کنیم.

* هر انسانی به همان قدر آزادی در برابر دیگران خرسند باشد که
می خواهد دیگران همانقدر آزادی در برابر او داشته باشند هابز این قاعده را معادل «قاعده طلائی» انجیل می داند.

* چرا پدیده های اجتماعی، پدیده هائی پیچیده هستند؟ چون هایک؛ داده های علوم اجتماعی را داده هائی ذهنی دانسته؛ چیزهای اجتماعی مانند چیزهای طبیعی نیستند که صفا تشان نسبت به عقیده و ادراک ما بسیار ثابت و بدون تغییر است نه، چیزهای اجتماعی تا حد زیادی عملاً متشکل از خود و عقاید و داوریهای ما هستند پدیده های اجتماعی غیر مادی هستند که در مقابل مادیات صورت بندی شده و فورمولیک قرار می گیرند.

* هایک مخالف این مفهوم پوپری «مهندسی تدریجی اجتماعی» است؛ که می گوید: مهندسی تدریجی اجتماعی به نظر من مسئله عمدتاً تکنولوژیکی بازسازی بر اساس شناخت کلی واقعیات مادی را پیش می نهد، حال آنکه نکته اساسي در مورد بهبود عملی، کوششی آزمایشی برای بهبود عملکرد یک بخش بدون درک جامع و کامل ساختار در کلیتش است یعنی باید آرمان مدرن کنترل آگاهانه زندگی اجتماعی را کنار گذاشت و به آرمان آماده کردن بستر شرایط عام اندیشيد تا نتایج خوبی به بار آید.

هایک با بیان این مسئله که: مسئله اصلی و محوری در نظریه اقتصادی مکانیسم استفاده اجتماعی از شناخت متفرق و پراکنده است (خود را از اقتصادانان کلاسیک جدا مي كند. هايك مسئله اصلي اقتصاد را منابع محدود نمي دانست بلكه توليد و استفاده از شناخت متفرق و پراکنده می دانست.)

* مفهوم مرکب و پیچیده هایک از نظم خود انگیخته سه عنصر دارد: 1- تز دست نامرئی  ،2- تز الویت و تفوق شناخت مکتوم یا عملی ، 3- تز گزینش طبیعی سنتها . هایک زمانی که از «اندیشه توأمان تکامل و شکل گیری خود انگیخته نظم» سخن می گوید اشاره اش به عناصر اول و آخر این مفهوم است، اما جزء دوم جزء شناخت شناسانه اصلی و ضروری مفهوم را در بر دارد. این مفهوم سوالي بنیادین در بر دارد: «پیامدهای نظم خود انگیخته برای فلسفه اجتماعی در کجاست؟» و « چگونه اندیشه نظم خود انگیخته مؤید دفاع از آزادی فردی است؟ و آیا اندیشه نظم خود انگیخته خود محتوائی لیبرالی دارد؟ آیا نظم خود انگیخته اساساً محتوائی هنجارین دارد یا خیر؟ در برسی کتاب، هایک خود معتقد است که این نگاه محتوائی هنجارین ندارد بلکه بر عکس؛ طرحی توضیحی و فارغ از ارزشها را در مورد پدیده های اجتماعی و طبیعی به نمایش می گذارد. بیان صوری خود هایک از مفهوم نظم کاملاً نظر ارزشی خنثی است: «وقتی می گوئیم نظم، در واقع حالتی از امور را توصیف می کنیم که در آن عناصر کثیری از انواع مختلف چنان ربطی به یکدیگر یافته اند که ما با آشنائی با بخشی زمانی یا مکانی از کل آن می توانیم انتظارات و توقعات درستی از باقی آن در ذهنمان شکل دهیم که امکان و بخت خوبی دارند که درست از آب در آیند»

* نظریه اجتماعی با کشف این نکته آغاز می شود که ساختارهای بقاعده و منظمی وجود دارند که محصول اعمال فردی بسیاری هستند اما نتیجه طراحی بشر نیستند در نتیجه محتوای نظم خود انگیخته نه هنجارین و نه ليبرالي است. بنابراین (جز دست نامرعی) ما می توانیم اندیشه نظم خود انگیخته را برای توضیح رویدادهائی نظیر برآمدن دولت گرائی مدرن- مورد استفاده قرار دهیم که از دید کلاسیک لیبرال محکوم هستند.

* دیوید فریدمن در دموکراسی مداخله گر (یاداور شده است، هر فردی در دام کالای عمومی گرفتار است و بر اساس آن مجبور است عليه منافع خود عمل کند این جنبه آزار دهنده نظم خود انگیخته در وجه دست نامرئی اش است که عمل انسانی می تواند حالت بدی به امور بدهد بی آنکه کسی قصدش را كرده باشد.

«آزادی مادر نظم است» نیروی بیرونی لزوماً (اقتدارگرایانه) نظم تعادلی را ایجاد نمی کند. روابط منظم میان انسانها لزوماً توام با ساختاری دستوری نیست. و اجبار کردن مهمترین عامل یک پارچه سازی فعالیتهای انسانی نیست. یک جامعه شبیه هیچ یک از سازمان ها، ارتش یا کارخانه ها نیست در قیاسی غلط است اگر قیاس باشد باید جامعه را شبیه جنگل فرض کرد، اگر آزادی فردی باشد نظم شکل می گیرد. سیستم مداخله گرا و توتالیتری شبیه شرایط اجتماعی افراد در حالت طبیعی هابزی است زیرا هر یک از آنها در این شرایط از ترس فعالیت های قدرت طلبانه دیگران مجبور می شود وارد رقابت سیاسی متجاوزانه ای برای بدست آوردن منابع شود که این، تولید را کاهش می دهد و برای همه زیانبار است. بینش موجود در نظریه نظم خود انگیخته این است که، وقتی بستر حقوقی آزادی تحت حکومت قانون تثبیت شد، دیگر می توان از تله معماری زندانی هابزی گریخت و دیگر از آن پس رقابت اجتماعی به ضرر دو طرف نخواهد بود. تحت نظام آزادی طبیعی آدام اسمیت، نوعی هماهنگی منابع بین افراد پیش می آید که در آن هر فردی بیشترین بخت رسیدن به اهدافش را خواهد داشت. و نظام صفر و یکی سود و زیان در تراز تجاری منتفی خواهد شد.

اشکالات:

1- در نظام اندیشه هایکی مشخص نیست که چگونه از این نظام آزادی طبیعی باید حمایت کرد.

2- هیچ شالوده نهادی تاکنون تمهید نشده که بتواند بدون استثنا در همه موارد آزادی فردی را از همه موانع موصون بدارد

3- دو نوع اعتقاد متضاد وجود دارد: اعتقاد به فردگرائی اختیارگرایانه و اعتقاد به سنت گرایی فرهنگی که در اولی فرد فرمانرواست و در دومی فرد محصول. اما ایراد سوم ناشی از عدم درک هایک است. چرا که هایک معتقد است که فردیت انسان برای بروز و حتی هستی خویش وابسته به قالبی فرهنگی از ورزشهای سنتی است که توانائی های فکری و اخلاقی فرد را شکل دهد. فردیت انسان محصول سنت است. هایک با طرح این دعوی در واقع بینشهای فلسفه محافظه کاری خصوصاً این بینش آن را که فرد انسانی داده ای طبیعی نیست بلکه محصولی اجتماعی است و عقل انسانی راهم بر همین وجه باید همچون عنصری در رشد فرهنگ در نظر گرفت و نه عامل هدایت کننده آن- با دلمشغولی اصلی لیبرالیسم کلاسیک ترکیب می کند.

در نگرش فردگرایانه دو نوع نگرش وجود دارد:

- فرد گرائی کاذب: انسان را از جامعه جدا می داند

- فرد گرائی واقعی: فردیت انسان بخشی راگانیک از اجتماع است

فلسفه اجتماعی هایک در واقع تجسم ادغام نگرش محافظه کارانه به عقل با مفهوم نهضت روشنفکری اسکاتلندی از انسان است و درک مفهوم روشنفکران اسکاتلندی از انسان، انسان مخلوق زندگی اجتماعی است نه خالق آن

* هایک: چون سنت های غالب در هر زمانی نتیجه گزینش طبیعی ارزشهای رقیب در طول عمر چندین نسل هستند پس باید آنها را متناسب با نیازها و شرایط اعضای جامعه و پاسخگوی آنها به حساب آورد.

انتقاد: رقابت و مهاجرت دو عنصری است که می تواند گاهی گسترش برخی سنتها را توضیح دهد اما همواره نمی توان برای توضیح تغییرات بزرگ تاریخی به این دو مکانیسم متوسل شد مثلاً مذهبی وقتی بر سایر مذاهب فائق می آید دلیلش این است که دولتی موفق شده قدرت را بدست گیرد اینکه واقعاً و مستقیماً مزیتی داروينی داشته باشد. دولت نظامی بربر ممکن است بر جامعه اصلاح طلب فائق آید.