ماهپيشوني
در اینجا ابتدا خلاصه ای از افسانه ماه پیشونی ونمادگرایی در این داستان رو بیان میکنم و سپس کل داستان رو اوردم....پس بگو الهي آمين و بشنو از سپيده كه وقتي به خانه ميرسد، نامادرياش را عصباني و ناراحت از ديدن دم خوك پيشاني دخترش ميبيند و بعد به دست نامادري و ناخواهري اسير ميشود كه او را از گيس ميگيرند و روي زمين ميكشند و توي تنور خالي مياندازند و سپيده توي تنور كه هم محل پختن نان و هم جايگاه آتش است، مثل حضرت يونس(ع) در دهان ماهي، در انتظار ياري خداوند سختي ميكشد و گريان از بريده شدن ....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۰۶/۲۴ ساعت توسط محمد حسینی
|
کمتر از ذرّه نه اي پست مشو مِهر بورز تابه خلوتگه خورشيد رسي چرخ زنان